نظر آنان يك استثناي معجزآسا بوده است‌. جز آن همه چيز در فرهنگ ما غربي تلقي شده است‌؛ كنيسه خود جايش را به كليسا داده است‌، كليساي غرب لاتيني كه همه‌ٴ كليساهاي غربي از آن‌ تكوين يافته است‌.
اينك‌، مي‌دانيم كه منشأ علم غربي (نه تنها دين و هنر) شرقي است -- مصري‌، بين‌النهريني‌، ايراني -- و در مجلدهاي پيشين كاملاً اثبات شده است كه دستاوردهاي اسلامي و ديگر ملت‌هاي‌ شرقي در سده‌هاي ميانه‌، بسيار مهم بوده است‌. علم يوناني (كه خود تا حدي شرقي است‌) بدون‌ مترجمان شرقي نمي‌توانست به دست ما برسد. اين مترجمان -- يهودي‌، مسيحي شرقي‌، مسلمان -- نه تنها گنجينه‌ٴ باستاني را به ما منتقل كردند، بلكه به آن غنا بخشيدند و به آن حيات‌ تازه‌اي داده‌اند. من ثابت كرده‌ام كه دست كم از سده‌ٴ نهم تا يازدهم (سه سده‌ٴ تمام‌)، علوم اسلامي‌ برتر بود. براي درك علم و تفكر سده‌هاي ميانه‌، شخص بايد نوشته‌هاي قوم‌هاي زيادي را از شرقي و غربي مطالعه كند. براي سنّت‌هاي ناب آسيايي زبان‌هاي اصلي عبارت است از سانسكريتي‌، تبتي و ژاپني‌؛ براي سنّت غربي‌، زبان‌هاي اصلي عبري‌، يوناني‌، لاتيني و عربي‌ است‌. توجه كنيد كه حتي در مورد سنّت‌هايي كه به ويژه متعلق به ماست‌، شخص بايد دو زبان‌ شرقي عبري و عربي را به حساب آورد. داوري در مورد تفكر غربي‌، مثلاً تنها بر پايه‌ٴ نوشته‌هاي‌ لاتيني‌، همان‌قدر نارواست كه كسي زمان ما را، تنها بر پايه‌ٴ نوشته‌هاي انگليسي يا روسي داوري‌ كند؛ بي‌شك‌، ناروايي بيشتر خواهد بود، چون ارتباطات ميان يك ناحيه‌ٴ زباني با ناحيه‌هاي‌ ديگر به اندازه‌ٴ امروز، فراوان‌، سريع و پيچيده نبود.
در طي سده‌هاي ميانه‌، ناحيه‌هاي زباني مثل هميشه از يك‌ديگر جدا شده بودند، ولي جدا كردن آن ناحيه‌ها به دو گروه شرقي و غربي گمراه كننده است‌. بي‌شك‌، برخي ناحيه‌ها به صورت‌ شبهه‌ناپذيري در يكي از اين گروه‌ها قرار داشت‌، مانند لاتيني يا ايسلندي در گروه غربي‌، چيني‌ در گروه شرقي‌. بقيه در حد واسط بودند. قلمرو يوناني تا حدي شرقي بود، و قلمرو عبري و عربي تا حدي غربي‌. بنابراين‌، مطالعات عربي و عبري به همان مفهوم سانسكريتي و چيني‌ مطالعات شرقي نيست‌.
كتاب‌هاي يوناني به عربي ترجمه شد، كتاب‌هاي عربي به لاتيني و اين نه به خاطر كنجكاوي محقق كه به‌دليل كاربرد عملي بود. گاه‌، كتاب‌هاي اصلي‌ناپديد شده است و ما بايد متن‌هاي عربي را براي تحقيق در اصل‌هاي يوناني مطالعه كنيم‌، يا متن‌هاي لاتيني را براي تحقيق‌ در اصل‌هاي عربي‌. مي‌توان گفت كه فلسفه و علم سده‌هاي ميانه‌، كه مورد توجه ما (غربيان‌) است‌، غالباً به چهار زبان نوشته و ضبط شده‌اند، يوناني‌، لاتيني‌، عبري‌، عربي‌؛ اگر بخواهيم به‌ سنگ بنا برسيم‌، بايد بتوانيم اين چهار زبان را بخوانيم‌. يك متن لاتيني ممكن است معرف‌ سنّتي عربي باشد و يك متن عربي معرف سنّت غربي‌.